اندکی درهم آمیخته

امروز یه کارگاه مقاله نویسی شرکت کرده بودم ساعت 4

و تا ساعت 4 و ربع سعی میکردم واردش بشم و هرجا رو میگشتم لینکی نبود

و وقتی فهمیدم لینک اصلا برام ارسال نشده

دست از بالا پایین کردن ایمیلا و صفحه های مختلفم کشیدم و دنبال ردی از پشتیبان گشتم

پشتیبان آنلاین نبود و اولین شماره تماسی که دیدم رو گرفتم

و گفت باید با آقای ایکس تماس بگیرم و یسری حرفای دیگه و شماره رو گرفتم و خدافظی کردم

با آقای ایکس تماس گرفتم و گفتن مربوط به آقای زد میشه و گفت شماره رو برام ارسال میکنه

با آقای زد تماس گرفتم و گفتم لینک برام ارسال نشده و گفت تلگرام بهشون پیام بدم

و من اشتباهی شماره آقای ایکس رو سیو کردم و به آقای ایکس پیام دادم که گفت ارسال کرده

کلی ایمیلمو زیر و رو کردم و اینا و یهو فهمیدم اع اع اع اشتباه شده

دوباره اومدم اقای زد رو سیو کنم دیدم با شماره ایشون اصلا تلگرام نمیاد

و پیام دادم تا لینک رو برام بفرسته

تا وارد کارگاه شدم نیم ساعت یا بیشتر گذشته بود

و در کل بد نبود ولی زیاد به درد من نخورد

ایشالا که مقاله نویسی دکتر فرهود بیشتر کمک کنه

امروزیه مناسب ترم بالاتریا بود گمونم

و اما امتحانام که از 18 ام شروع میشه

چون ترم اول تعداد واحدامون کم بوده چارت دچار مشکل شده

و بله ما امتحاناتمون رو 27 ام تموم میکنیم و 20 ام انتخاب واحد داریم

استرس دارم که با استادای خوب بردارم و بتونم اکثر کلاسامو صبح باشه :(

تازه میخوام جوری باشه کلاسام هماهنگ با سه تا دوست دیگم باشه :(

وای خداکنه بتونم نمرات خوبی بگیرم

گاااد هلللپپپ

  • Dark Angel
  • Thursday 16 Bahman 99

چمه؟

وای دو سه روزه اینجوری شدم از صدا و تصویر خودم بدم میاد :/ و امشب بیشتر شد این حسه

و خب برای همین تصمیم گرفتم تا حسم بهتر نشده هیچ ویس کال و ویدیو کالی رو جوین ندم

هققق این همه پول هندزفری دادم و بعد چند ماه مایکش ناابوده اه چ وضعشه

دیگه اینکه از فردا میخام درس بخونم

یکی از دلایلی که وبلاگ نویسی رو هیچوقت ول نمیکنم اینه که

توی توییتر یا اینستا یا چنل تلگرام نمیشه اونجوری که میتونم اینجا حرف بزنم حرف بزنم

اییح مودم چقد نابوده مثل همیشه خوب و خوش و خرمم ولی ناراضی از خودم :/

حقیقتا دوباره روحم داره تیکه تیکه میشه و بعد ماه ها اون شیاطین ذهنیم برگشتن و دارن حمله میکنن

و خب من از حرفا و حملاتشون فقط اینجا مینویسم پس تحملم کنین تا وقتی که برن

 

  • Dark Angel
  • Friday 5 Dey 99

برای غزل 🎂💙

امروز یه روز خاصه

نه اینکه جمعست یا یه روز قشنگ پاییزی

خب حقیقتا اونم هست اما فردا غزلمون 16 ساله میشه

از بیان ممنونم که دوستی مثل تو رو بهم داد

از غزل براتون بگم

سرشار از خلاقیت و حرفای قشنگ و کیوته

صداش هم خیلی قشنگ و ناز و دوست داشتنیه

خیلی هم باهوشه و از بقیه هم سن و سالاش چند قدم جلوتره چون هدف داره

اها راستی یه نوازنده ماهره که من از شنیدن صدای سازش خسته نمیشم

اما فراتر از همه اینا یه دوست خوبه که از صحبت کردن باهاش خسته نمیشین

غزل قشنگم ممنونم که دوست من هستی

آرزو میکنم از تک تک ثانیه های پیش روی زندگیت نهایت استفاده رو بکنی

و توی تمام لحظه هات شادی رو به آغوش بکشی

کاش حرف کم نمیاوردم و این پست رو تا جایی که میتونستم ادامه میدادم

ولی خب انگار بیشتر از این نمیتونم

تولدت پیش پیش مبارک سوییتی 🎂🎉

  • Dark Angel
  • Friday 21 Azar 99

روزهای پاییزی اش

خب رزا جان چیکارا میکنی کجایی چرا پیدات نیست؟

عارضم به خدمتتون که الان که دارم مینویسم وسط کلاس آنلاین دانش خانواده و جمعیت هستم

یکی از مزخرف ترین درس ها و مزخرف ترین صحبت ها

چی میگه حالا؟ توقعاتتون رو بیارین پایین بچه به دنیا بیارین و اینا که حقیقتا وات دا فاک؟!

خب گذشته از اینا بقیه کلاسام اوکیه از استادا هم تقریبا راضیم

دو نفرن تو اکثر کلاسا باهاشونم و به شدت رو مخ همه هستن با سوالات مزخرفشون

اما راجب رشتم باید بگم هنوز خیلی مونده که نظر بدم و درسای این ترممون یکم فقط یکم تخصصی تر درسای دبیرستانمونه

ولی اکثرا انگار مرور همون درساست

اما هم ورودی هامون این که با دوتاشون یجورایی دعوا کردم و با سه تاشون خیلی صمیمی ام

با بقیشونم دوستم و گاهی همه با هم امانگ آس میزنیم

دیگه بگم براتون که با تعداد زیادی از دوستان از نظر سلیقه موسیقیایی هم سلیقه ایم

و اینکه دارم سعی میکنم سحرخیز باشم حتی وقتایی که ساعت 3 شب میخوابم

حتی یکم کم خوراک تر شدم و بیشتر ورزش میکنم تا اندام ایده الم رو داشته باشم

با نرم افزار fiton که حقیقتا راضیم ازش

سریال گیم اف ترونز رو میبینم و 4 فصلش رو تموم کردم

پادکست گوش میدم و پادکستای رواق رو یجور خاص دوست دارم

و سعی میکنم جزوه هامو زودتر بنویسم ولی همیشه یه بخشیش ناقصه بماند ک هنو کتابامم نخوندم

زبان هم برنامه ریختم که کار کنم ولی خب دیروز تولد داداشم بود یکم عقب افتادم

دیگه همین فعلا حرفی ندارم

اها اینکه مامانم کرونا گرفته بود و من یه مدت پرستاری کردم ازش و تازه 3 4 روزه حالش خوب شده

زندگیم یکم شلختس ولی دارم جم و جورش میکنم

بیاین مثبت فکر کنیم مثلا زندگی هنوز خوشگلیاشو داره...

  • Dark Angel
  • Monday 17 Azar 99

شرح حال روز اعلام نتایج

سلام بیانی های دوست داشتنی

خیلی وقت بود نبودم و حس و حال نوشتن نبود ولی برگشتم

خب اول از همه بگم بله با رتبه 2 هزار هنر نتونستم نقاشی شهر ها و دانشگاه هایی که دوست دارم رو بیارم

با 6 هزار زبان هم مورد علاقه هام رو نیاوردم

و در نهایت دانشجوی بیوتکنولوژی دانشگاه آزاد تهران مرکزی شدم

بله رشته ام رو دوست دارم و 3 سالی میشه که آگاهانه عاشقشم

براتون بگم از لحظه ای که نتایج اومد و دیدم چه بلایی سرم اومده

رفته بودیم لب دریا تا یکم از استرسی که اون روزا داشتم کم شه

همینجوری برای یکی از دوستام ویدیو مسیج میفرستادم که دیدم یکی گفت نتایج اومد

با دستایی ک میلرزید و قلبی که آروم و قرار نداشت بالا و پایین میپریدم

از بین 31 انتخابی که کرده بودم میدونستم ته ته تهش رو انتخاب 10 وای میسته

همه دورم حلقه زده بودن نتیجه رو ببینن و قرار بود شب بریم جشن بگیریم

ولی نتیجه اونی نشد که باید میشد و من شکستم اونم خیلیی بد

از همشون دور شدم و کلافه کنار موجای مرده لب ساحل قدم میزدم

دستام ک بی اختیار اینور و اونور میرفت

افکاری که تو سرم بود و اشکی ک نمیومد و منی ک خشکم زده بود

آروم بودم میگفتم سال دیگ خب کنکور میدم

ولی چهره بابام آرومم نمیکرد کلافم میکرد چون جوری رفتار میکرد انگار اون پس زده شده

پس همه برگشتیم خونه و نیم ساعتم نموندیم حتی

مزخرف بود ک اینقد سایت شلوغ بود ک نتایج دانشگاه آزادمو نمیتونستم ببینم

انتخابای اول ازادم که پرستاری بود و بعدش اتاق عمل و مامایی و هوشبری و اون ته مها حتی عکاسی

فراموش کرده بودم که بیوتک و ژنتیک و اینا رو هم زدم اونم بعد از پرستاری

و خب عمو و میم که حالشون گرفته شده بود برگشتن تهران و تا اخرشب نموندن

منم هی در حال رفت و امد از اتاق بالا به پایین بودم

هربار که یکی زنگ میزد بپرسه بیشتر بهم میریختم

دوستام همه سعی میکردن حالمو خوب کنن و بهم امید بدن

یهو سایت خلوت شد و اینا طبقه بالا بودم ک داداشم گفت کدتو بده و بهش دادم

یهو دیدم همه خوشحال شدن ک این رشته رو اوردم و حال و هواشون عوض شد

وقتی استوری کردم حدود 80 و خورده ای تبریک خورد و اینا

ولی من خوشحال نبودم بی حس بودم و وانمود میکردم لنتی من چقدر خوشحالم

و این بی حسیم بدون دلیل بود

ناراحت نبودم که دانشگاهم آزاده ... خب ینی بودم ولی اینکه آزاد تهران بود نظرمو یکم عوض کرده بود

یا از رشتم ناراضی نبودم دوسش دارم ولی خب میدونین ک حسی نداشتم تو اون لحظه

از اون روز تا دو روز بعدش روزای عجیبی بود

لوکیشن و عکسای دانشگاه رو میدیدم و حرفای بچه های ورودی 99 رو میخوندم

کم کم حالم یکم عوض شد ... وقتی دیدم هم کلاسیام ب نظر عشق درس میان و ب نظر هدف دارن

و الان؟ خیلی راضیم ... آره هزینه هام قراره زیاد باشه شهریه ثابت و متغیر و خوابگاه خصوصی و اینا :(

ولی میخام تلاشمو کنم و امیدوارم این بار دوباره ناامید نشم ...

از روزی ک نتیجه رو به همه گفتم حرفای مزخرف زیادی شنیدم که خیلیاش دلمو شکونده

ولی چیکار میتونم بکنم؟ بیخیال من عزیز بیا ازشون بگذریم ایشالا که فرداها بهتر باشه

راستی فردا چشن میگیرن برامون اونم مجازی :) کرونا لنت بتتت :)

  • Dark Angel
  • Sunday 18 Aban 99

از رزا نوشت

رزا برای اولین بار توی توییتر متولد شد

و توی تلگرام رسمی شد

برعکس یارا ، رزا خودشو بهتر با شرایط وفق میده

از نظر ظاهری چتری موهاش اونو متفاوت کرده

رابطش یکم با دیدن فیلم و سریال کم تر شده

و دیدن فیلم و سریالای کره ای با داداشش رو ترجیح میده

دیگه نگران رفتن یا اومدن آدمای جدیدی نیست

توانایی خوبی تو جم و جور کردن خودش داره

اما زبون تندی داره و سعی میکنه کمتر حرف بزنه

خوشحال و خندونه اما فکر نکنم ادامه داشته باشه

بعد دو سال و نیم از فکر به یه رابطع بیهوده دست برداشته

و فکر میکنه از آدمی که این روزا باهاش آشنا شده خوشش میاد

اون با یه راز متولد شد و با نگه داشتن اون هم میمیره

عام از چی بگم براتون از اینکه انتخاب رشتمو کردم

۳۰ تا دولتی و گمونم ۶۰ تا آزاد

دلم روشنه اونی میشه که میخام

ولی خب باید ببینیم چی میشه

همینجوری اومدم بعد مدت ها یه چیزی نوشته باشم

اونم دم دمای صب

رد دادم دیگه چه میشه کرد

یه روز میام مفصل از اعلام نتایج و ازمون عملی هنرم و ... مینویسم

  • Dark Angel
  • Sunday 13 Mehr 99

احتمالا پایان قضیه کنکور

نتایج اومد و من ریدم ! همین بای!

  • Dark Angel
  • Sunday 30 Shahrivar 99

گفتوگو های نیمه شب

یکی از دوستانم را در گوشی ام نیمه دیگر سیو کرده بودم

تا کنون مرا به خانه اش یا جایی برای گفت و گو دعوت نکرده است

یک بار ناگهانی ب او زنگ زدم و خانه اش رفتم اما بعد از یک ساعت از او خواستم که بیرون برویم

8 سال است که یکدیگر را میشناسیم و من در این سه سال اخر احساس میکردم روابط عمیقی با یکدیگر داریم

حتی با اینکه کم صحبت میکنیم احساس میکردم که دوست خوبی برایش هستم

که میتواند آسوده درباره آنچه دوست دارد با آن سخن بگوید

نمیدانم میدانید یا نه ولی با در نظر گرفتن تمام دفعاتی که قلبم را شکست او را دوست داشتم

من دوستان زیادی دارم چه در دنیای واقعی چه در دنیای مجازی

اما از شما چه پنهان دوستان مجازی ام را بیشتر دوست میدارم

نمیدانم شاید چون آنقدر آن ها را جدی نگرفته ام که بتوانند دلم را بشکنند

شاید چون شانس من اینگونه بوده که آدم هایی که از احساسات یا شخصیت و شعور بویی برده اند در نزدیکی من نیستند

حتی نمیدانم چرا با اینکه دیگر ب این دوستم اهمیت نمیدهم قلبم از سخنانش به درد آمده و با نوشتن این ها اشک از گونه هایم جاری شده

و ببخشید اما میخواهم امشب خودم را خالی کنم و ببخشید که میخواهم طولانی بنویسم تا دیگر چیزی در ذهنم نماند و هرکسی این را نخواند

من میخواهم تنهایی ام را در میان شلوغی اطرافیانم حس کنم من میخواهم درد و رنجش را در آغوش بگیرم

و نمیخواهم برایشان جوابی به دیگران بدهم

چرا برایش صحبت کردن با ادم هایی ک ندیده ای عجیب است؟

مگر غیر از این است که آنچه روحمان را نوازش میکند دلنشین تر از لمس تنمان است؟

چرا گمان میبرد من با داشتن ادم های زیادی در اطرافم باید آدم بسیار باحوصله یا بیکاری باشم؟

نیازی به پیدا کردن آدم هایی شبیه ب خودمان نیست اگر اینگونه بود ک آینه شبیه ترین ادم ب ما را نشانمان میداد!

نمیگویم دیدن کسی ک در برخی چیزها مانند تو باشد دلنشین نیست اما تفاوت ها هم جذابیت خود را دارند

میگوید نمیتواند حد وسطی داشته باشد و یا در زندگی اش ان شخص واقعا دوست داشتنیست

که دوستش میشود یا میشود آشنا

اما در ادامه که با زبانی دیگر میخواهم جایم را در زندگی اش بدانم

میگوید من در زندگی اش نیستم! این ادم خود در حرفهایش و تفکراتی که سفت و سخت پایشان ایستاده گم شده

مانند کسانی رفتار میکند که با خواندن چند کتاب احساس میکنند حرفهایشان درست است و کسی بهتر از انان نمیفهمد

اما کتاب ها از نظریات نویسندگان سخن میگویند و از نظر من احساسات ادمی و چیزهایی ک با آن ها سروکار دارد

در هیچ دو ادمی مثل هم نیست چون سرگذشت و دیدگاه هیچ دو ادمی مانند هم نیست

مگر آدم هایی ک ما مجازی میپنداریمشان در واقعیت قلب ندارند و وجودشان از گوشت و استخوان نیست؟

اگر یکبار قلب من شکسته باشد باید از تمام دنیا دست بکشم؟

مگر کیفیتی که از آن سخن میگویی این است که وقتی ناراحتی درمان حالت باشند و وقتی ب آن ها نیاز داری کمک حالت؟

خودت ک دوستی در فاصله نزدیک من هستی چه گلی بر سر من زده ای؟

نمیدانی حتی یکی از این ها ک بیهوده میپنداریشان کوچیک ترین زخم زبانی مانند تو ب من نزده اند

حقیقتا ساعت 4 صبح نمیدانم چه بلغور میکنم

من از تنهاییم و شلوغی دورم لذت میبرم مشکل آن کجاست؟

تناقضش؟! مشکلی نیست با دردهایم هم کنار آمده ام

مثلا هربار احساس خفگی و بغض داشتم از همه جا محو شدم و در گوشه اتاقم آرام گریستم

فاطمه درونم را ب آغوش کشیدم و در گوشش زمزمه کردم رویاهای دیروز و امروزش را

شاید باید بهتان بگویم ک هیولایی جدید ب بدلندز تبعید شده است و اکنون فرمانروای این قلمروست

ملکه ای باذکاوت که تمامی اهالی بدلندز را به خوبی تحت کنترل دارد

به من میگوید آدم ها در تنهایی رشد میکنند

این روزها مطمئنم ک زندگی ام از او پربار تر بوده اما ترجیح میدهم هیچ چیزی نگویم

دیگر نمیخواهم ادامه چت هایمان را برای بار دوم بخوانم تا در اینجا ثبت شان کنم

من با نوشتن همین چند کلمه اورا برای همیشه از زندگی ام خط زدم

کاش روزی برسد که دیگر مردمان این شهر را نبینم

فامیل های دور و نزدیکی که جز دو رویی هیچ نشانم نداده اند

مردمی که تنها کارشان قضاوت است

و دوستانی که جز دل شکستن هیچ به ارمغان نیاورده اند

کاش بروم ب جایی ک بتوانم آسوده در آرامش و آن طور که میخواهم زندگی کنم

  • Dark Angel
  • Saturday 29 Shahrivar 99

جآن مریمـــ

اینکه یکی برام جان مریم خونده و نواخته و ویسشو از طریق ناشناس برام فرستاده جذاب نیست؟

یکی بگه چرا من اینقده خر ذووق شدممم

تازشممم اون آهنگ وقتی میای صدای پات از همه جاده هات میاد هم برام خوندش

یکی بیاد منو جم کنههه

  • Dark Angel
  • Tuesday 11 Shahrivar 99

واقعا چرا؟

شما رو نمیدونم ولی من با وجود اینکه از خونه بیرون نمیرم هر روز وقت کم میارم!

راستی داستان یه ایراد داشت که کسی متوجه نشد

جزئیات متناسب با داستان اضافه شد

نوشته از سبک ادبی خارج و عامیانه نوشته شد

مدتی طول میکشه و بعد از اتمام فصل اول و بازنویس شدن و پی دی اف شدن اپلود میشه

دیگه اینکه فیلم و سریال هام همه نصفه نیمه رها شدن فعلا

فرندز فصل 7 رسیدم

کالکشن دزدان دریایی کارائیب تموم شد

کالکشن بعدی سریع و خشنه

این هفته کالکشن و فیلم رو گذاشتم کنار

تا بتونم لباسام رو اتو کنم و دستورات آشپزی فینگرفودا رو بنویسم

لپ تاپم رو مرتب کنم و استارت 504 رو بزنم

نمیدونم چرا خیلیا از کرونا و خونه نشین شدن مینالن

برای من که خیلی جذابه و به شدت دوست داشتنی

  • Dark Angel
  • Sunday 9 Shahrivar 99
بدلندز تشبیهی فیزیکی از ذهن منه

که به سرزمین های فرسایش یافته

و غیرقابل کشت گفته میشه
پیوندها